عاشقی با چاشنی انتظار

۱۱ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

|روز بیست و سوم|

بخند ای صبح نورانی
پس از شب های طولانی*


* :پالت

  • bano0sh
  • ۱
  • ۰

خوشحالی ینی
اهنگ های شب هنگامَم, از "کی اشکاتو پاک میکنه" و "سراب رد پای تو "و "آیریلیق" تغییرکاربری داده به "کوچه لره سو سپمیشم" و"لحظه دیدار نزدیک است" و "امشب چه شبی ست"!!

  • bano0sh
  • ۱
  • ۰

|روز بیستم|

رفته ای از برِ ما
چشم به راهیم بیا

  • bano0sh
  • ۱
  • ۰

روز نوزدهم

وقتی که تلفن رو قطع میکنی انگار دستم از دنیا کوتاه میشه!
انگار دنیای سفید و صورتیِ دو دیقه پیش ,تبدیل میشه به دنیای خاکستری و تیره ی خودم!
کاش میشد یه زنگ زدنی بود که هیچوقت قطع نمیکردی
کاش میشد یه اومدنی بود که میومدی و دیگه هیچوقت نمیرفتی

  • bano0sh
  • ۱
  • ۰

روز شانزدهم

تمامِ قلبم برات تنگ شده...
وقتی اومدی میخوام یک روزِ تمام سرمو بزارم رو قلبت..

  • bano0sh
  • ۱
  • ۰

♦♦♦ بماند در تاریخِ رابطه مان آن دویدنِ به پرواز مانندِ من, هنگامیکه گوشی ام زنگ میخورد و خداخدا میکنم که تو باشی!♦♦♦

  • bano0sh
  • ۰
  • ۰

روز یازدهم

مگه چقدر لباسِ گرم دارم که هوای سردِ پاییزو دووم بیارم
وردار بیار بغلتو...

  • bano0sh
  • ۰
  • ۰

|این شب ها|

به چه کار می ایند انگشتان کشیده ام ,وقتی هرچقدر کِش می ایند به تو نمیرسند...

  • bano0sh
  • ۰
  • ۰

روز دهم

من
 تو خونه ,دلم که برات تنگ میشه مسیج های قدیمی مونومیخونم و عکسای دونفره مونو از نو میبینم
تو
تو پادگان , دلت که برام تنگ میشه چیکار میکنی...

  • bano0sh
  • ۰
  • ۰

روز هشتم

عطرت داره از پیرهنی * که جا گذاشتی میپره... ♪ ♪ ♪

پ.ن: * شلواری!

  • bano0sh